|
مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد
بی تو بودن یعنی تنها بودن...
دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم
من چگونه از تو دور شوم ؟؟؟
تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی
تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟
نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا
در یاد تو تسخیر می کند
میدانی !
کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی
و من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور کنم
افسوس .....
تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست ....
انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند
کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم
و بگویم دلم برایت تنگ است
عزیز غزلهای ننوشته ام خودت بگو ......
تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی ....
.چه بنویسم در این غروب بد رنگ .....
بی تو ؟؟؟؟
تو اولین و تنها کسی بودی که
انگشتان احساسم را لمس کردی
و من دعا میکنم هرگز پایمان از
ساحل نگاه همدیگر محو نشود
عزیزکم :
مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد
******************************************
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن
ابتدای یک پریشانیست حرفش را مزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشم هایم بی تو بارانیست حرفش را مزن
آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانیست حرفش را مزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را مزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را مزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را مزن...
|