تبليغاتX
از آن شبی که برنگشتی...!

از آن شبی که برنگشتی...!

 

مهربانترینم

کاش با رستخیز دوباره طبیعت

تو نیز از بستر این  خاک سرد برمیخواستی...

 

تا باز زندگی را در نگاه مهربان و لبخندان گرمت ببینیم

تا باز شور و عشق در روحمان جاری شود

تا باز کلام دلنشینت  تحمل زخمهای این روزگار نامهربان را  برایمان سهل تر کند.

 

جایت خالیست...

تا تنها باشی ..

و باز از عطر بودنت مست و شیدا شویم ...

 

 

جایت خالیست..

سالروز تولدت در راه است

و داغ نبودنت را بیشتر بر دلمان میگذارد...



 

          *   بهارت مبارک

 

                        **  تولدت مبارک  **

 

عزیزترینم...

 

 جایت خالی...

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 12:10 توسط مریم|

 

چه قدر دانی با ارزشی در کشورمان از هنرمندان

خصوصا آنانکه که برای شادی مردم تلاش کرده اند میشود...


چه برخورد ناشایستی با هنرمندان اصلی و دیرین برنامه "فیتیله" شد...!!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 17:42 توسط مریم|

 

 

کاش با رستخیز دوباره طبیعت

تو هم ای مهربان ترینم

از خاک برمیخواستی..
...


جای خالی عطر وجودت

سرگدان هر کویم کرده ...
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 23:39 توسط مریم|

 

 

ميخواهم بگويم ......


فقر همه جا سر ميكشد .......


فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......


فقر ، چيزي را " نداشتن " است ،

ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......


فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......


فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....


فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....


فقر ، همه جا سر ميكشد ........


فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..


فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..

 

......




دکتر شريعتي

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 11:32 توسط مریم|

 

 

 

من مانده ام تنهای تنها،

من مانده ام تنها، میان سیل غمها...

                                    ..................

 

        هنوز هم یاد آن فاجعه عظیم و آن روزهای تلخ برای بازماندگان

و کسانی که به اتفاق آن زمان  در آن شهر میهمان  بودند یا  مسافری  داشتند  که در آن حادثه  قربانی  شدند

 دردناک و اندوهبار است.

 

         پس از یک روز بسیار سرد  و  پر از پیش لرزه هایی که میتوانست هشداری برای مس-ئولین باشد ...!

ساعت 5:28 دقیقه صبح روز جمعه 5 دیماه 1382 - 26 دسامبر 2003

بدترین و دلخراش ترین فاجعه انسانی در شهر بم به وقوع پیوست .

 

         زلزله ای 7/6 ریشتری شهر بم و روستاهای اطراف را با خاک یکسان کرد

از بافت سنتی و خانه‌های خشتی بم تقريبا چيزی جز چندين تپه خاکی به جای نمانده بود.

کنار خيابان‌های شهر مملو بود از اجساد کشته‌شدگان که از زير آوارها بيرون آورده شده بودند.

از هر سو صدای ضجه و ناله بلند بود...

 

 

 

          پس ازآن فاجعه عظیم برنامه های متعددی از بازسازی شهر نشان دادند...

حرفهای مختلفی زدند که برخی داغی عظیمتر بر دل بازماندگان مصیبت زده میگذاشت

بعضی ها اون رو بلای آسمانی بخاطر زیاد شدن گناهان نامیدند...!!!

اما چرا در این بلای آسمانی بیشتر خوبها و پاکها رفتند ...!

گناه بدنهای بی جانی که در حال سجده بر سجاده یا قرآن به دست از زیر آوار بیرون آورده شدند چه بود؟!

مصیبتی رو که میشد درصد بالایی از آنرا پیشگیری کرد چه جور بلای آسمانی است؟!

 ه

          دیگر عادت کرده‌ایم که سالگرد فاجعه بم را فقط در تلویزیون با دیدن بناهای بازسازی شده و مدرن

که دیگر هیچ شباهتی به معماری  باستانیمان ندارد بازخوانی کنیم ...

اما آیا آنهمه زندگی نابود شده را نیز میتوان دوباره جان بخشید...؟!

 

 

          برای شادی روح همه جان باختگان زلزله بم صلواتی بفرستیم.

 

                                      یادشان گرامی

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه سوم دی 1389ساعت 18:40 توسط مریم|

  

آرزو دارم که باز ، آن روی زیبا را ببینم


آن سر و آن سینه  ، آن بالای رعنا را ببینم

 

نقش رویای مرا  در چشم مشتاقم  بخوانی


تا در آن چشمان جادو، نقش رویا را ببینم

 

قصه ها گفتم به سودای تو با هم صحبتانت


تا نهان از چشم ها ، آن روی زیبا را ببینم

 

پیش پای خویش را آسان نمی بینم، کجایی؟


ای چراغ زندگی ، تا عرش اعلی را ببینم

 

با من وحشی، نمی دانم چه کردی، کین زمان من


بهر دیدار تو ، خواهم  جمله دنیا را ببینم

 

دیدن روی توام بس نیست، کی باشد که یک دم


ای سراپایم  فدایت، آن سراپا را ببینم؟

 

رخصتم ده، تا نهان از مردمان، آیم به سویت


وان اشارت های گرم عشرت افزا را  ببینم

 

گر اجازت هست، آن لب های شیرین را ببوسم


ور اجازت نیست، آن خوش بوسه  لب ها را ببینم

 

آرزو دارم که یک شب ، مست آغوش تو گردم


یا در آنجایی که خسبی مست ، آنجا را ببینم

 

(پژمان بختیاری)

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 2:21 توسط مریم|

 

 

 

 

 

درتصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید

 

هیچكس عصبانی نیست.

هیچكس سوار بر اسب نیست.

هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید.

هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست.

هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست

و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد .

 

از افتخارهاي ایرانیان این است

كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است

 

 در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید

 

حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.

....

 

 

 

 

کاش اصالت خود را فراموش نمیکردیم..!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 1:39 توسط مریم|

 

 

دائم از این همه آزار دلم می گیرد

دیگر از واژه "دیدار" دلم می گیرد

کاش می شد که کمی پنجره می دیدیم ، گاه

دارد از این همه دیوار دلم می گیرد

گرچه من نام تو را ورد زبانم کردم

باز هم بین دو تکرار دلم می گیرد

آسمان ، حال و هوای دل تو ابری نیست

من که هر ثانیه صد بار دلم می گیرد

دوست دارم که تو نشنیده بگیری ، امّــــــــا

دارد از دست تو انگار دلم می گیرد ....

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 23:15 توسط مریم|

 

 

دعای قنوت نماز عید فطر

 

اَللّهُمَّ اَهْلَ الْكِبْرِياَّءِ وَالْعَظَمَةِ وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ وَاَهْلَ الْعَفْوِ

خدايا اى اهل بزرگى و عظمت و اى شايسته بخشش و قدرت و سلطنت و اى شايسته عفو

وَالرَّحْمَةِ وَاَهْلَ التَّقْوى وَالْمَغْفِرَةِ اَسْئَلُكَ بِحَقِّ هذَا الْيَومِ الَّذى

و رحمت و اى شايسته تقوى و آمرزش از تو خواهم به حق اين روزى كه

جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمينَ عيداً وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ ذُخْراً [وَشَرَفاً]

قرارش دادى براى مسلمانان عيد و براى محمد صلى الله عليه و آله ذخيره و شرف

وَمَزِيْداً اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُدْخِلَنى فى كُلِّ خَيْرٍ

و فزونى مقام كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و درآورى مرا در هر خيرى كه

اَدْخَلْتَ فيهِ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تُخْرِجَنى مِنْ كُلِّ سُوَّءٍ اَخْرَجْتَ

درآوردى در آن خير محمد و آل محمد را و برونم آرى از هر بدى و شرى كه برون آوردى

مِنْهُ مُحَمَّداً وَ الَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ

از آن محمد و آل محمد را - كه درودهاى تو بر او و بر ايشان باد - خدايا از تو خواهم

خَيْرَ ما سَئَلَكَ مِنْهُ عِبادُكَ الصّالِحُونَ وَاَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْه ُعِبادُكَ الْصّالِحُونَ

بهترين چيزى را كه درخواست كردند از تو بندگان شايسته ات و پناه برم به تو از آنچه پناه بردند از آن بندگان شايسته ات.

 ****************************************

 

چقدر زود گذشت

 

چقدر دلتنگش هستم

 

افسوس که توفیق استفاده بهینه نداشتم

 

 

 

نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 3:21 توسط مریم|

 

 

 

شب قدر است و من قدری ندارم،

چه سازم توشه قبری ندارم


مبادا لیله القدرت سرآید،

 گنه بر نالم ام افزون تر آید


مبادا ماه تو پایان پذیرد،

ولی این بنده ات سامان نگیرد

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 23:24 توسط مریم|


آخرين مطالب
» جایت خالی...
» جای تاسف!
» کاش...!
» فقر..
» یاد درگذشتگان زلزله بم گرامی
» آرزو دارم ...
» افتخارات فراموش شده ما ...!!!
» دلم می گیرد
» عید فطر مبارک
» التماس دعا..

Design By : Pichak